EMAD, Articles juridiques et économiques internationaux
حقوق اساسی، حق حاکمیت ملت و نقش آنها در توسعه حقوقی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، اداری اجرائی پایدار


ابراهیم عماد :
مقالات، نظرات، بیان مواضع و ارائه راه حل های علمی کاربردی برای توسعه فرهنگی پایدار در سطح ملی




ابراهیم عماد :


EMAD, Articles culturels nationaux






ابراهیم عماد : استاد حاج قربان سلیمانی باتفاق فرزند بزرگوارشان استاد حاج علیرضا و نوه گرامیشان هیبت اله در حال ارائه برنامه فرهنگی هنری در سال 2000 (1379) در پاریس که این حقیر در حدود یک ماه در خدمت این عارف بزرگوار جهت دفاع از حقوق پایمال شده ایشان در قبال برگزارکنندگان فستیوالهای فرنگی که آنها با همدستی بعضی از مسئولین مربوطه داخلی و ایادی شان در خارج، سالیان زیادی به چپاول حقوق این بزرگوار در کنسرت های خارج از کشور ایشان مشغول بوده اند، بوده که یکی از بهترین دوران و خاطرات زندگیم بوده و خواهد بود و بنا دارم آنها را بمرور برای دوستدارانش منتشر نمایم.




ابراهیم عماد :
خاطراتی از استاد حاج قربان سلیمانی





1 - بزرگواری ایشان و جدائی از تاری که بیش از بیست سال همدمش بود


در سال 1379 (2000) در آخرین روزی که در فرانسه (پس از اجرای سی روز برنامه در شهرهای مختلف) در پاریس باتفاق علیرضا (فرزندشان)، هیبت اله (نوه شان) و استاد علی غلامرضائی معروف به علی آلماجقی در خونه ما بودند و تمام وسایلهاشون را جمع و جور و آماده برای رفتن به فرودگاه اورلی بودیم، یکی از دوستان من که پزشک هستند و در طول اقامت ایشان در پاریس خدمات مناسبی را به حاج آقا ارائه داده بودند، رو بطرف استاد حاج قربان نموده و مبلغ هزار فرانک جلوی ایشان گذاشتند و از ایشان خواستند که در سفر بعدی شان به پاریس، برای فرزندشان که علاقه وافری به موسیقی دارد و پیانو مینوازد یک دوتار بیاورند.

استاد حاج قربان، نیم نگاهی عمیق به ایشان نموده و هزار فرانک را به ایشان برگردانده، و خطاب به نوه شان (هیبت اله) فرمودند هیبت اله برو اون دوتار اصلی خودم را که در اطاق با وسایلها گذاشته ام بیار.

هیبت اله تار مخصوص استاد حاج قربان را آورده و حاج آقا آنرا دو دستی تقدیم دوست پزشکم نمود و به ایشان گفت من آنروزی که بدعوت شما به اتفاق ابراهیم (من) به خانه تان آمدم، پیانوی پسرتان رو دیدم و عشق به موسیقی را در کلام و اعماق چشمهای ایشان دیده و نیز گفتم «در خونه ای که در آن موسیقی نباشد زندگی مفهمومی ندارد» و این «دوتار» هدیه بسیار کوچکی در قبال عشق ایشان به موسیقی است، با نوشتن جمله ای و امضای آن برسم یادگار بر روی آن، اظهار داشتند، امیدوارم مورد قبول حق افتد.

دراین لحظه دیدم که اشک در چشمان فرزندشان (استاد علیرضا سلیمانی) جمع شده و من نیز در حالیکه هم همین حالت را داشته و بغض گلویم را میفشرد، خونه را به مقصد فرودگاه با دو ماشین ترک نموده و حاج قربان با عذرخواهی با بیان «ابراهیم جان» ( همیشه ایشان مرا همچون پدری مهربان به اسم کوچک صدا میزدند)، من برای توصیه بیشتر به دوست پزشکت در ارتباط با پسرشان و موسیقی با اتوموبیل ایشان میروم و فرزندشان (علیرضا سلیمانی) و دیگران در اتوموبیل من بودند، در مسیر راه علیرضا مدام به آرامی اشک میریخت، علت را جویا شده، ایشان گفت، ابراهیم، اشکم برای کاریست که حاجی قربان (پدرم) در ارتباط با بخشیدن تار اصلی خودش به پسر آقای دکتر کرد و با توجه به سالیان سال همراهی پدرم در داخل و خارج کشور، برای من درس جدیدی بود. علیرضا ادامه داد که بیش از بیست سال است که حاجی قربان این دو تار را از همه دوتارهای دیگرش بیشتر دوست داشت و حتی میتوانم بگویم آنرا بیشتر از من که تنها پسرش هستم دوست داشت و انیس و مونسش بود، هیچکس حتی من حق دست زدن به این دوتار را نداشتم، من در تعجبم که حاجی قربان چگونه توانست از این دوتارش که بیشتر از من و نوه هایش دوست داشت جدا شود!!!؟؟؟ و …….

در فرودگاه، در لحظه ترک خاک فرانسه، در جلوی گیشه گذرنامه، که برای من لحظه ای بسیار دشوار بود، حاج قربان اشک ریزان سردر گوش من نهاده و فرمودند حلالی میخواهم و حلالم کن، شاید دیگر …..

آری، از آن زمان تا سال 2005 که بعد از 15 سال به مشهد (محل سکونت قبلی) و قوچان (محل تولدم) میامدم، برای دیدارشان به علی آباد رفتم و ایشان مجددا در قالب سخن، شعر، نقالی و موسیقی از ظلم هائی که توسط مسئولین مربوطه (علی الخصوص عدم اجازه برای اجرای برنامه در خارج از کشور !!!؟؟؟) پس از برگشتشان از فرانسه در سال 2000 برایشان روا داشته بودند، برایم سخن بسیار «گاهی اشکریزان» گفتند.

این آخرین دیدارم با این استاد عاشق عارف همیشه جاویدان، نوازنده و خواننده آهنگهای کرمانجی، ترکی و فارسی محلی، بود، ولی یاد و خاطره هایش هرگز فراموشم نشده و نخواهد شد و در آخرین سفرم نیز مجددا بدیدار فرزندشان استاد علیرضا و ابراز تسلیت حضوری در علی آباد رفتم و در سفرهای بعدی یقننا اینکار را خواهم کرد.

چنانچه حق یاری نماید خاطرات یکماه در خدمت ایشان بودن در پاریس را که یکایک آنها برای جویندگان راه حق و عشق به او، و این حقیر، درس بزرگی از انسان بودن و انسان زیستن و انسانی اندیشیدن برای شناخت « حق = او» بوده و خواهد بود، برشته تحلیل در خواهم آورد.

یا حق


استاد حاج قربان سلیمانی و ابراهیم عماد در منزل استاد علیرضا سلیمانی - روستای علی آباد قوچان سال 2005




2 - استاد حاج قربان سلیمانی سال 2000 در لندن

من از سرزمینی آمده ام که در فرهنگ آن و موسیقی آن، سفید، سیاه، زرد و قرمز یکسان
و تمایزی بین آنان (انسان) قائل نیست.



ویدئوئی را در ارتباط با استاد حاج قربان سلیمانی در شبکه اجتماعی بین المللی فیسبوک منتشر کرده بودند ، بمحض دیدن آن اشک شوق در چشمانم جمع و گفتم :
یادش بخیر روحش شاد، در این سفر من از پاریس تا لندن و بالعکس در خدمت حاج آقا و علیرصا بودم واقعا مسافرت فراموش نشدنی بود.

بیش از یازده سال گذشته ولی گویی دیروز بود. روحش شاد و علیرضا، خانواده و فرزندانش در سلامت کامل باشد.

خاطره ای از حالت ها و گفتار حاج اقا سلیمانی در ارتباط با این ویدئو در مسیر مسافرت با یورو استار(قطار) از پاریس تا لندن دارم که واقعا فراموش شدنی نیست.

همانطوریکه در بالا اشاره داشتم، در اکتبر سال 2000 ایشان توسط یک گروه ایرانی فرانسوی (تجاری هنرنما) بهمراه فرزند، نوه و آقای حاج علی غلامرضائی معروف به (حاج علی آلماجقی) به پاریس برای حدود یکماه برنامه دعوت شده بودند، بعد از چند اجراء در پاریس و قبل از رفتن به شهرستانها، با توجه به اینکه برگزارکنندگان رفتار مناسبی با وی نداشته و اجازه صحبت در برنامه هایش بوی نداده بودند و از امکانات نقل و انتقال از محل اجرای برنامه تا هتل و محل هتل و امکانات کم آن در پاریس راضی نبود، جهت بیان شرایط و تضییع حقوقشان در اینبار و دفعات قبل، به اتفاق یکی از همشهریان قوچانی که در آنزمان در حال تحصیل دوره دکترای خود بودند، به دفتر اینجانب در پاریس مراجعه که مواردی از آنها را برای من تعریف و خواستار مداخله من و احقاق ایشان شدند که من نیز تا حدی که در توان داشتم کوتاهی ننموده و با صحبت با برگزارکنندگان توانستم مقداری از حقوق تضییع شده ایشان را در نهایت استیفا نمایم (از بیان جزئیات آن به احترام روح بزرگوار ایشان که موسیقی را برای کسب درآمد نمی نواختند، خودداری، فقط میتوانم بگویم خدا نبخشاید آنانی را که در حق این عارف بزرگوار در سالیان سال از 1991 تا 2000 جفا کردند و در این ارتباط نیز گردانندگان چون با مداخله من برای احقاق حق ایشان، وضعیت خود را در پاریس در خطر می دیدند، مراتب را به شریک قافله شون که مدیری در داخل کشور بود و از مزایای درآمدهای فرانکی آن سالها بی بهره نبود، اعلام که ایشان نیز بلافاصله به پاریس آمده و خواهان رفع و رجوع قصیه بودند و….).

در پایان مراسم در فرانسه (پاریس و شهرها) و ترک برگزارکنندگان، افتخار اینرا بمن دادند که در منزل در خدمتشان باشیم. سپس به من اعلام داشتند که به اتفاق حاج علیرضا پسرشان برای اجرای کنسرتی در لندن نیز قبلا دعوت شده اند و با توجه به اینکه در پاریس گردانندگان برنامه ها ایشان را خیلی اذیت کرده بودند، بمن گفتند که اگه شما با ما به لندن بیائید به آنجا میرویم در غیر اینصورت لندن را فراموش و برویم هلند (برای بازدید یکی از بچه های قوچانی که از آمستردام فقط بخاطر دیدن استاد سلیمانی به پاریس آمده بودند) و بعد هم برمیگردیم به پاریس و میرویم ایران.

سپس من با دعوت کننده ایشان در لندن تماس گرفته و مراتب را مطرح، که ایشان اظهارداشتند برنامه ریزی خوبی شده و در جریان بدرفتاری برگزارکنندگان در پاریس با ایشان قرار گرفته ایم و قول میدهیم که در لندن جبران شود که به استاد سلیمانی خوش بگذره و حرفهای دلشان را آزادنه در حین برنامه شان بزنند.

لذا به اتفاق استاد سلیمانی و فرزندشان حاج علیرضا، بطرف لندن حرکت و در طول سه ساعت مسیر راه آهن سریع السیر پاریس لندن، من و استاد علیرضا در کنارهم و حاجی آقا هم در صندلی همردیف پهلوی من نشسته بودند، کاغذ کوچکی در دست داشتند و مشغول نوشتن و گاهی نیز بصورت آرام ملودی ملایمی را با اشعاری زیر لب زمزمه میکردند، و انگار مسافران را در اطراف خودشان حس نمیکردند. سوالی برایم مطرح بود که میخواستم از ایشان مطرح کنم که استاد حاج علیرضا (فرزندشان) گفت فعلا نپرس، گفتم چرا؟ گفت، ایشان در حال عادی خودش نیست و غرق حالت عرفانیست و در این حالت هست که حاجی، گوئی اشعار و مطالبی بهش الهام میشه و همزمان بدون ساز، برای آنها آهنگ نیز تنظیم و زمزمه میکند و به حافظه میسپارد، و ما در این حالت اصلا مزاحم حاجی نمیشویم. من نیز دقیقا حس میکردم که حاجی در محیط داخل قطار سریع السیر نیست و در عالم دیگری سیر میکند، او را بحال خود گذاشته و محو تماشای چهره و حالت او که گوئی در آسمانها در حال پرواز و زمزمه اشعار با معبود خود بود بودم. بعد از نوشتن متن و زمزمه ها، نگاهی به اطراف و من انداخت، که من سوال خود را مطرح و به آرامی پاسخ داد و در ادامه از اینکه از حقوقش در پاریس در قبال گروهی که در آن سال و سالیان قبل سوء استفاده کرده بودند دفاع کردم، تشکر نمودند و من به ایشان گفتم من وظیفه خود را انجام و یادآورشدم که استاد، برنامه لندن متعلق به خودتان هست و برگزارکننده یکی از دانشگاهیان محترم و از دوستداران موسیقی ایرانی هستند و هرچه دلتان میخواهد در طول برنامه میتوانید آزادانه بیان کنید.

بمحض رسیدن به لندن، استقبال گرمی از ناحیه دعوت کننده محترم بعمل آمد و روحیه استاد اصلا قابل مقایسه با زمانی که در پاریس در بند برگزارکنندگان بودند نبود، شور و شعفی وصف ناپذیری در چهره ایشان نمایان بود.

در ابتدای مراسم، با توجه به روحیه عالی استاد، ایشان قیل از شروع به نوازندگی، پشت میکروفون در سالنی که بیش از هشتصد نفر اعم از خارجی و ایرانی حضور داشتند، با صدای بلند و رسا اعلام داشتند « من از سرزمینی آمده ام که در فرهنگ آن و موسیقی آن، سفید، سیاه، زرد و قرمز یکسان و تمایزی بین آنان (انسان) قائل نیست» که جمعیت حاضر بعد از شنیدن ترجمه انگلیسی آن توسط دعوت کننده محترم، دقایق زیادی با حالت ایستاده با کف زدنهای متوالی از ایشان تقدیر میکردند.

سپس ایشان به اتفاق حاج علیرضا فرزند هنرمندشان، حدود یکساعت تمام، برنامه ای عالی اجرا که پس از ختم، چندین بار با توجه به تشویق های حضار ایشان مجبور شدند مجددا بر روی صحنه حاضر و اهنگهائی را مجددا اجرا نمایند.

در ویدئو زیر ایشان بعد از اجرای مراسم در پشت صحنه مشاهده میشوند که بعضی از دوستداران ایرانی ایشان مقیم لندن از ایشان تشکر نموده و دسته گلهای زیادی را نیز قبلا به ایشان هم تقدیم نمودند.

منهم در آخر به استاد سلیمانی پیشنهاد کردم که یکی از دسته گلهای اهدائی را به دعوت کننده گرامی (که در ویدئو با لباس مشکی و عینک مشاهده میشوند)، از باب تشکر و جبران زحماتشان اهداء نمایند که ایشان این عمل را با روبوسی کردن با ایشان و زبان شیرین و ساده محلی خود انجام داده و سپس محل را بطرف هتل محل اقامت ترک و فردای آنروز به پاریس مراجعت نمودیم.

من پنج سال بعد در سال 2005 مسافرتی به کشور داشتم و برای دیدن ایشان به روستای محل اقامت ایشان (علی آباد قوچان) رفته و ایشان با دلی پردرد اعلام میداشتند که پس از برنامه پاریس در سال 2000 و لو رفتن سوء استفاده برگزارکنندگان و شرکای قافله شان در داخل، دیگر مسئولین مربوطه اجازه مسافرت و اجرای برنامه در خارج را به ایشان نداده اند.

ایشان بعد از سالیان متمادی خدمت در جهت حفظ موسیقی های محلی و اصیل در سال 2008 در شرایطی نه چندان خوب به معبود خود پیوستند.
یازده سال از اجرای آخرین برنامه ایشان در لندن میگذرد، ولی هنوز یاد و خاطره و شخصیت والای این استاد گرانمایه و عارف بقینا در ذهن و خانه دل دوستدارانش باقیست.
روحش شاد و حق یار و یاورش و نگهدار فرزند و نوه های هنرمندش هیبت اله و ….. باد
یکشنبه، هشتم آبان 1390، برابر با سی ام اکتبر 2011






3- درک مفاهیم اشعار با گوش قلب بدون دانستن زبان ترکی، کردی و فارسی



همانطور میدانید ایشان به سه زبان کرمانجی ترکی و فارسی می خواندند، در این ارتباط ایشان میفرمودند که هر شنونده، چنانچه با گوش قلب ملودی و آوازهای من را به هریک از این سه زبان گوش دهد، بدون اینکه این زبان ها را بداند، یقینا معنی و مفهوم آنها را کاملا درک میکند.

این فرمایش ایشان در یکی از برنامه هایش که در حال اجرا بود و یک فرانسوی (مسیحی) در کنار من نشسته بود و با دقت گوش میداد و به آرامی نیز گاهی اشک در چشمانش جمع میشد، صحت فرمایش حاج آقا برایم محرز شد، چون این فرد به فرانسوی شروع به صحبت با من کرد که دارد حس میکند کاملا اشعار عرفانی و سوزناک حاج آقا را میفهمد و مقداری از آنرا برایم به فرانسوی گفت که من برای ایشان و احساسش احترام زیادی قائل شده و فرمایش حاج آقا را که قبلا در این ارتباط برایم مطرح فرموده بودند به ایشان یادآوری کردم و ایشان از اینکه اشعار را بدون اینکه کرمانجی ، ترکی یا فارسی بداند، میفهمید اظهار شور شعف خاصی داشت و از حق تعالی طولانی شدن عمر حاج آقا را طلب میکرد که بتواند مجددا ایشان را ببیند. ولی….




یاد استاد سلیمانی ها را پاس بداریم



ابراهیم عماد : حاج علیرضا سلیمانی که سالهای سال یار و یاور پدر در مراسم فرهنگی هنری داخل و خارج کشور بود، در سوگ پدر بتنهائی مینوازد. بر اوست که بعنوان هشتمین نسل هنرمند خانواده بعد از عروج پدر عارف خود این ارث را به نسلهای بعدی منتقل نماید برای ایشان و فرزندان عزیزشان صبر جلی آرزو مندم.



حاج علیرضا سلیمانی که سالهای سال یار و یاور پدر در مراسم فرهنگی هنری داخل و خارج کشور بود، در سوگ پدر بتنهائی نواخت و از حضار تشکر میکند. بر اوست که بعنوان هشتمین نسل هنرمند خانواده بعد از عروج پدر عارف خود این ارث را به نسلهای بعدی منتقل نماید. برای ایشان و فرزندان عزیزشان هیبت اله و… صبر جلی آرزو مندم.





ابراهیم عماد : حاج علیرضا سلیمانی که سالهای سال یار و یاور پدر در مراسم فرهنگی هنری داخل و خارج کشور بود «1»، در سوگ پدر بتنهائی مینوازد «2». بر اوست که بعنوان هشتمین نسل هنرمند خانواده بعد از عروج پدر عارف خود این ارث را به نسلهای بعدی منتقل نماید، ضروریست علیرضاها را دریابیم و غم را از چهره ی آنها بزدائیم «3». برای ایشان و فرزندان عزیزشان صبر جلی آرزو مندم.




بزودی ویدئوهای اختصاصی از اساتید حاج قربان و حاج علیرضا سلیمانی بهمراه نوه گرامیشان هیبت الله که هنرنمائی سه نسل با یکدیگر میباشد در همین صفحه تقدیم شما عزیزان خواهد شد





ابراهیم عماد : با توجه شناختی که از احترام وافر ایشان به پدر عروج کرده شان و رابطه عرفانی که بین این دو مطرح بوده و من همیشه آنها را دوقولوهای هنری می نامیدم تا پدر و پسر، از ایجاد بخشی جدا از بخش پدر بزرگوارشان در سایت خودداری و معتقدم، ضروریست که این بزرگوار چراغ نورانی این هنر را در خانواده سلیمانی ها همانند نیاکان خود بر افراشته نگهداشته و آنرا به فرزندان خود و دیگر دوستداران این هنر برای توسعه پایدار فرهنگی هنری هدیه و منتقل نماید.


استاد حاج علیرضا سلیمانی

یا رضا



آثار فرهنگی هنری

alghayesh آلقایش
بزودی
بزودی
Gharehdeli قره دلی
بزودی
بزودی
Aghnoor آق نور
بزودی
بزودی